دیشب بعد سفارش دادن یه هاتداگ پنیری و دوتاساندویچ دیگه رفیقام که یادم نیست چی بودن ، رفتم که دستهامو بشورم ، تو سرویس بهداشتی دو تا پسر بچه کوچیک داشتن با هم صحبت میکردن ، من که منتظر بودم تا خارج بشن به حرفاشون گوش دادم اولی : میدونستی ما هر کار بدی بکنیم مامانا میفهمن ؟!دومی : نه چجوری ؟اولی : امیدواری ؟!...